close
تبلیغات در اینترنت
مقاله بررسی تاثیر شغل والدین بر میزان بزهکاری فرزندان

گیل فان | دنیای فیلم و سریال

http://www.gilfun.ir/

مقاله بررسی تاثیر شغل والدین بر میزان بزهکاری فرزندان

بزهکاری,بزهکاری در نوجوانا,جلوگیری از بزهکاری نوجوانان,بزهکاری در افراد جوان,تعریف بزهکاری,بزهکاری و جرایم آن ,بزهکاری چیست

مقاله بررسی تاثیر شغل والدین بر میزان بزهکاری فرزندان

بزهکاری,بزهکاری در نوجوانا,جلوگیری از بزهکاری نوجوانان,بزهکاری در افراد جوان,تعریف بزهکاری,بزهکاری و جرایم آن ,بزهکاری چیست

-->
مقاله بررسی تاثیر شغل والدین بر میزان بزهکاری فرزندان
خلاصه داستان :

 

مقاله بررسی تاثیر شغل والدین بر میزان بزهکاری فرزندان

 

چکیده:

هر گاه عواملی چون طلاق ، اشتغال والدین ، شیوه تربیتی نامناسب و ... که باعث می شود بنیان عاطفی و اخلاقی خانواده سست گردد روی نظم خانواده تأثیر گذاشته، بزهکاری نیز رخ می‌نماید. نظم و تعدل در خانواده رابطه معکوس با روند بزهکاری داد. آنگاه که کشمکشهای درونی خانواده اوج می‌‌یابد و فرزندان در سنین نوجوانی به دور از نظر والدین در ورطه آلامی چون اعتیاد، بزهکاری و گرفتار می‌آیند.

بهرحال روابط بین والدین و فرزند، از هم پاشیدگی خانواده و فقدان نظم و تعادل در خانواده، سست شدن عقاید مذهبی و اخلاقی در بزهکاری نوجوانان نقش مهمی دارد.

اگر ارزشهای یک نفر و ارزشهای افرادی که بر اثر او تأثیر شدید دارند به جای حمایت از رفتار از رفتار غیر مجرمانه را رفتار تبهکارانه حمایت کنند، احتمالاً آن شخص مجرم خواهد شد.

همبستگی و پیوستگی و ثبات ارکان خانواده کانون مناسبی را پدید می‌آورد تا افراد به صورت نسبتاً کاملی هنجارهای مقبول تعمیم یافته را ملکه‌سازی و درونی کرده و به سهولت در عرضه اجتماعی، نقشهای محول و محقق را به نحوی که از آن انتظار می‌رود به اجراء گذارند.

خانواده، گروه کوچکی است که ویژگی اساسی و غیر قابل تفکیک آن صمیمت آن است. اجتماعی کردن نسل آینده جزء بدیهی‌ترین و اساسی‌ترین وظایف خانواده است. (روزن باوم، ۱۴۹:۱۹۷۳) محبت موجب استواری کانون خانوادگی است، نفرت در جهت معکوس آن جریان دارد و متضمن نفاق و جدایی و مخاصمه و جدال است. هنگامی که نفرت و اختلاف عمیق و مخاصمه به کانونی راه یافت، بقای نظم خانوادگی بین افراد آن متزلزل و دشوار می‌شود.

 

 

 

 

مقدمه :

تعريف بزهكاري

بزهكاري يك پديده بسيار پيچيده اجتماعي است  كه در محيط هاي اجتماعي مختلف به شكل هاي متفاوتي ديده مي‌شود. تعريف بزه و رفتار بزهكارانه در هر جامعه اي توسط قوانين حقوقي و هنجارهاي اجتماعي آن جامعه مشخص مي‌شود. اگر چه در بيشتر جوامع، بزه به عنوان رفتاري قابل تنبيه از طرف قانون تعريف شده است، اما صرفاً در تبيين آن، مفهوم حقوقي مسئله كافي نيست. بزهكاري به معناي تعدادي متغير از اعمال ارتكابي عليه احكام قانوني كه مي‌تواند ماهيت هاي مختلفي داشته باشد، وجه مشترك تمام جوامع انساني است. صرف نظر از موضوع اختلاف ماهيت، اين اعمال تقريباً هميشه توسط قانون تعريف و پيش بيني مي‌شود. در تعريف رفتار بزهكارانه به طور كلي قرن هاست اعمالي مانند قتل، دزدي، نزاع، تخريب، كلاهبرداري، تجاوز، غارت، وحشی گری و آتش افروزی به عنوان رفتار بزهكارانه پذيرفته شده است و تقريباً همه جوامع براي آن تعريف مشخصي دارند. تنها تفاوت مشهود در ميزان و نوع تنبيهي است كه بر اساس قوانين حقوقي آن جامعه تعيين مي‌شود. علاوه بر رفتار هاي ذكر شده، رفتار هاي ديگري هم هستند كه بر اساس ارزش ها و تغيير در ارزش ها يا بر حسب زمان و مكان بزه تعريف مي‌شوند و در جُرم شناسي، مورد توجه قرار مي‌گيرند. مثل قوانين مربوط به رانندگي در حالت مستي كه در بعضي از جوامع به طور كلي در طول زمان، دگرگون شده تا امروز به عنوان جُرم شناخته شده است و از نظر قانوني و حقوقي مشمول مقررات كيفري مي‌باشد. ماهيت اين جرائم با جرائمي كه در بالا ذكر شد متفاوت است. دوركهيم (Durkhim) جامعه شناس فرانسوي بزه را چنين تعريف مي‌كند "هر عملي وقتي جرم محسوب مي‌شود كه احساسات قوي و مشخص وجدان جمعي (گروهي) را جريحه دار سازد". بر اساس اين تعريف به نظر مي‌رسد كه براي تعريف بزهكاري همه جوامع نمي‌توانند با يكديگر هم صدا باشند زيرا قضاوت جامعه در مورد ارزش هاي اجتماعي ـ فرهنگي باعث مي‌شود عملي جرم شناخته شود، نه خصوصيات آن عمل به همين علت تعريف حقوقي بزه و رفتار هاي بزهكارانه در اثر تغيير باورها، ارزش هاي يك جامعه مي‌تواند دگرگون شود دگرگوني هايي كه در اين موضوع مشاهده مي‌شود، طبيعتاً مطالعه بزهكاري را مشكل كرده و در عين حال گسترش ميدهد، تا حدي كه امروزه بزه شناسي، دامنه مطالعه خود را به پديده انحراف از هنجار ها نيز گسترش داده است. بدين معنا كه منحرف ضمن اينكه از نظر قانوني مجرم نيست، اما مجري و مطيع قانون هم نيست از ديدگاه روانشناختي اهميت موضوع رفتار انحرافي، بيم از رفتار بزهكارانه در آينده را مطرح مي‌كند. با توجه به مقدمه فوق به نظر مي‌رسد كه در رويكردهاي مختلف به موضوع بزهکاری به گونه اي متفاوت توجه شده است و تعريف بزه از ديدگاه حقوقي، جامعه شناسي و جرم شناسي متفاوت است.

 

فصل اول

بيان مسأله :

همه دانشمندان علوم اجتماعي ، خواه جامعه شناسان يا روانشناسان ، بيش از هر عاملي بر آگاهي بخشي خانواده و تاثير بي بديل آن تاكيد دارند . اگر چه از تاثير مدرسه ، گروه هاي همسال ، رسانه هاي جمعي و ... غافل نيستند ، ولي نقش خانواده را موثر مي دانند ؛ زيرا فرد در خانواده فرايند فرهنگ پذيري را مي آموزد و شخصيت افراد بيش از همه در آغوش خانواده رشد و شكل مي گيرد ؛ در حالي كه ديگر عوامل، بيش تر در جامعه پذيري افراد، نقش دارند .

 

فرويد بر اين باور است كه شخصيت متشكل از سه نظام نهاد ،خود و فراخود است و فراخود معرف بازنمايي هاي دروني شده آن دسته از ارزش ها و اخلاقيات جامعه است كه والدين به كودك آموخته اند .فراخود در واقع همان وجدان فرد است و درباره درست يا غلط بودن اعمال فرد داوري مي كند .(قائمي،1378)

رفتار هاي والدين و اعضاء خانواده در نوع بروز واكنشهاي افراد نيز موثر است . اين واكنش ها در زمينه پي ريزي شخصيتي فرد در دوران بلوغ سهم بسزايي دارد . نوجوانان در اين سن نياز به خود شناسي و شناخت استعداد هايشان دارند و اين حضور والديني را مي خواهد كه در اين راه به آنان كمك كند در غير اينصورت آنان به صورت غير فعال در جامعه حضور مي يابند .در اينجاست كه مسأله چگونگي تربيت افراد مطرح مي شود .

بطبع هر چه ميزان اختلافات ميان والدين با نوجوانان بيشتر باشد رفتارهاي ناسازگارانه ضد اجتماعي را براي آنان به ارمغان مي آورد صفاتي چون : مسئوليت ، عشق ،پايداري ،استقلال تنها از فردي تراوش مي كند كه داراي خود باوري مثبت و روابط خوب اعضاء يك خانواده باشد و به دنبال روابط خوب ،احساس امنيت است كه فضاي خانه را براي افراد سرشار از محبت مي كند و افراد از طريق آن عامل است كه هويت خودرا توسعه مي دهند.

حال با اين همه اهميتي كه نهاد خانواده دارد و از آن به عنوان يكي از عوامل مهم در جامعه پذيري و فرهنگ پذيري نوجوانان ياد مي شود جاي اين سوال باقي مي ماند كه چگونه بعضي از خانواده ها در بزهكاري و انحراف نوجوانانشان سهيم شده و آنها را به ورطه هلاكت مي اندازند .؟

در اين مورد بايد گفت كه خانواده ها از جنبه هاي مختلفي در بزهكاري نوجوانان سهيم بوده و علل و عوامل مختلفي مي تواند از سوي خانواده در بزهكاري نوجوانانشان دخيل باشد كه از آن جمله مي توان به شيوه تربيتي مستبدانه ، غفلت و بي توجهي والدين، بعد خانوار،تعداد افراد خانواده ،زندگي در محله هاي شلوغ،نوع تملك مسكن ،فوت والدين ، انحرافات والدين ،رفتارهاي خصمانه والدين نسبت به يكديگر،وضعيت نامناسب اقتصادي ،شغل و درآمد والدين و... اشاره كرد.

ني(1958)در پژوهشهايش به اين نتيجه رسيد كه متغير هاي خانوادگي نظير روابط فرزند- والدين ،تقيد هاي خانوادگي،انضباط و سرپرستي و پايگاه اقتصادي و اجتماعي خانواده با بزهكاري نوجوانان ارتباط معناداري دارد.

 

هيرشی (1969) در آزمون نظريه كنترل اجتماعي دريافت كه افزايش تقيد هاي جوانان به والدين و گذران بيشتر اوقات فراغت فرزندان با خانواده ،گرايش جوانان به بزهكاري را كاهش مي دهد . مطالعات ديگري كه به موضوع خانواده و بزهكاري پرداخته اند تضاد هاي زناشويي،گسيختگي و سرپرستيهاي ضعيف والدين بر فرزندان  را بر بزهكاري نوجوانان موثر دانسته اند

سادرلند(1942).بزهكاري را در اثر خطاي خانواده ها دانسته كه قادر به ياد دادن ارزشها و هنجارها نبوده اند. به نظر سادرلند نگرانيها و نيازهاي ارضا نشده در افراد عادي و بزهكار شبيه به هم است و تنها روشهاي ياد گرفته شده واكنش به اين نگرانيها و محركها در آنان متفاوت است . و خانواده به عنوان محيط يادگيري اوليه جوانان بر بزهكاري موثر است .

اهمیت و ضرورت مسأله:

اگر با دیدی جامعه‌شناسانه به این پدیده نگریسته شود بزهکاری را می‌توان به منزله یک بیماری اجتماعی تلقی نمود که باید معالجه شود. مسلماً برای مبارزه با هر مرضی باید ابتدا آن را شناخت و به زمینه‌های پیدایش آن پی‌برد، سپس بیمار را نجات دار و از بروز دوباره این عارضه پیشگیری نمود. چنانچه بزهکاری یک عارضه و آسیب اجتماعی تلقی شود، لذا «قشر نوجوان» به عنوان یکی از اقشار آسیب‌پذیر جامعه در معرض ابتلا به این عارضه هستند یا به نوعی از آن دچار شده‌اند.

بررسی علت‌ها، سبب می‌شود که مسئولین مربوط، به چگونگی شکل‌گیری اعمال نابهنجار شناخت پیدا کنند، آنگاه شیوه‌های صحیح و مناسب مبارزه با آنها را جستجو نمایند. لذا اینگونه مطالعات و تحقیقات ضرورت می‌یابند تا کجرویها و جرایم بهتر و عمیق‌تر شناخته شود، منشاء آنها کشف گردد و بالاخره راههای اصلا ح و بازپروری بزهکاران هموار گردد. بالاخره این قبیل کاوش‌هاست که امکان پیشگیری از ابتلاء به انحراف و سقوط استعدادها را در نیروهای انسانی بالقوه جامعه، فراهم می‌سازد و خانواده و دولت، حال و آینده کشور از خسارات مادی و معنوی فراوانی رهایی می‌یابند.

با توجه به اینکه سازندگی فردای جامعه بستگی به نیروی فعال پر شور و سلامت جسمی و روحی نسل نوجوان دارد، لازم است که همه امکانات جامعه را برای پیشگیری و مبارزه و ریشه کن کردن بزهکاری نوجوانان کشورمان به کار بردیم.

از طرف دیگر آنچه موجب نگرانی شده است صدمات و لطمات جبران ناپذیری است که بر اثر فروپاشیدن کانون خانواده ایجاد می‌شود، صدماتی که متوجه تمام اعضای خانواده منجمله فرزندان می‌شود. بعد از جدایی برای اکثر افراد یک دوره تضاد و دوگانگی عاطفی و تغییرات خلقی جدید پیش می‌آید که در رفتار خانواده بخصوص فرزندان تأثیر عمیقی می‌گذارد که از جمله آن بزهکاری است.

اهداف تحقیق

هدف ما در تحقیق حاضر این است که ببینیم خانواده چه نقشی در بوجود آوردن یا مانع شدن بزهکاری در نوجوانان دارد و چه عوامل خانوادگی در بزهکاری آنها مؤثر است. بزهکاری چیست و با چه متغیرها و معرفهایی می‌‌توان آنرا سنجید؟

به طور کلی می‌خواهیم بزهکاری را در چارچوب خانواده و روابط والدین و فرزندان و با تأکید بر نظم خانواده بررسی کنیم. نظم چیست و نظم خانواده چگونه حفظ می‌شود؟ چه عواملی باعث ایجاد اختلال در نظم خانواده می‌شود؟ نظم در خانواده را با چه معرفهایی می‌توان سنجید؟ با توجه به اینکه نظم اجتماعی خرد حداقل در چهار بعد با مشکل ماهوی مواجه است که عبارتند از:

۱- همفکری مشترک

۲- همگامی مشترک

۳- همدلی مشترک

۴- همبختی مشترک

اگر این چهار مشکل در گروه اجتماعی (خانواده) حل شود، خانواده دارای نظم و تعادل خواهند بود. (چلبی، ۱۹:۱۳۷۵) به عبارت دیگر، عدم همفکری، همگامی، همدلی و همبختی مشترک در خانواده منجر به اختلال در نظم خانواده می‌گردد. می‌خواهیم بدانیم آیا اختلال در نظم خانواده می‌تواند منجر به بزهکاری اعضاء خانواده از جمله فرزندان گردد. علاوه بر این آیا اشتغال والدین روی بزهکاری فرزندان تأثیر می‌گذارد؟

 

 

 

 

 

 

فصل دوم

تاریخچه اشتغال زن در ایران

1اشتغال زن در عهد کهن (دوره پیش از تاریخ)

آثار و بقایای انسان غارنشین آن دوره در حفاری غاری در کوه های بختیاری در شمال شرقی شوشتر نشان می دهد که در این دوره انسان برای تهیه خوراک خود به شکار می پرداخت و به طرزاستعمال چکش سنگی و تبردستی آشنایی داشت در این جامعه بدوی زن به جستجوی ریشه های خوردنی یا جمع آوری میوه های وحشی می پرداخت . شناسایی گیاهان ، فصل روییدن آنها و دانه هایی که می آورد مولود مشاهدات طولانی و مداومی بودکه او را به آزمایش کشت وزرع هدایت می کرد.

2اشتغال زن در عهد اول یا عهد قدیم

1-2دوره ماد ها

در این دوره زنان به انجام امور خانه و نگهداری فرزندان و کار وزراعت در کنار شوهران اشتغال داشتند . پس از اتحادقبایل ، زندگی آنان از حالت کوچ نشینی دائم در آمده و در دهات و بلاد استقرار یافتند و کم کم قدرت مرکزی تشکیل دادند و زندگی مردم وارد مرحله جدیدی شد.

2-2دوره هخامنشیان

در این دوره زنان در برخی از کارها با مردان مشارکت داشتند و دستمزد و حقوق برابر با انها دریافت می کردند که به صورت غیر نقدی به اجناس و کالاهای مختلف رایج آن زمان بود و بافندگی درمیان زنان رونق داشت.

3- 2دوره اشکانیان

زنان در این دوره نیز در فعالیت های  تولیدی و اقتصادی شرکت داشتند از مجسمه سنگ آهکی که از گورستان یک زن وشوهر در پالمیر به دست آمده میتوان دریافت که  زنان آن دوره همچنان به رسیدن نخ و بافندگی مشغول بودند اما همانند روم و یونان مرد در استفاده از اموال زن کاملا مختار بوده است چون زن از هیچ حقوقی برخوردار نبود

 

4-2دره ساسانیان

در این دوره که آخرین سلسله شاهان ایران قبل از اسلام است افراد جامعه به چهار طبقه روحانیون، جنگجویان ، دبیران و توده مردم شامل صنعتگران و کشاورزان شهری و روستایی تقسیم می شد و مشاغل زنان در ارتباط با طبقه ای بود که در آن تولد یافته بودند هرچند موقعیت زن در مناطق مختلف تا حدی متفاوت بود ولی به طور کلی بنابر قوانین متداول زن شخصیت حقوقی نداشت وشی تلقی می شد .

3-اشتغال زن در عهذ دوم( ظهور اسلام تا دوره صفویه)

براساس تعالیم وقوانین اسلام زن ازحق تعلیم وتعلم حق مالکیت حق شرکت در فعالیتهای اجتماعی ، حق انتخاب همسر وسایر حقوقی که از ان محروم بود بر خور دار گشت. زن در این دوره عمدتا به کار های خانه مشغول بوده و تاریخ کمتر از اشتغال آنان سخن می گویددر این دوره تولید صنایع دستی مختلف توسط زنان عموما در خانه صورت می گرفت متداول بود.

4- اشتغال زن در عهد سوم ( دوره صفویه تا آغاز مشروطیت)

در این دوره نقش زنان عمدتا به کارهای خانه محدود می شد زنان در خانواده های فقیر در مواردی از قبیل فوت شوهر یا تنگدستی خانواده مجبور به کار وکسب در خارج از منزل بودند و به کار هایی از قبیل فروش مواد خوراکی ، مشا طه گری ، فرش صنایع دستی و از این قبیل می پرداختند و قالیبافی و صنایع دستی از رایج ترین کار های زنان بود.

2-4دوره قاجار

اشتغال زنان در خارج از خانه در این دوره بیش از دوره های قبل است آنچه دردوره قاجار بیش از اشتغال و حضور زنان در عرصه های کار و خدمات جلوه می کندحرکت های مذهبی ، سیاسی زنان است که به صورت گسترده در جریان تحریم تنباکو و وقایع مربوط به مشروطیت نقشی فعال داشتند.

 

 

 

5- اشتغال زن در عهد چهارم (معاصر)

1-5دوره مشروطیت تا پهلوی

از اقدامات این دوره که زمینه ساز اشتغال تعدادی از زنان بود تاسیس دارالمعارف برای تربیت آموزگاران زن بود که معلمان این مدارس از مردان مسن و دانشمند انتخاب می شدند فارغ التحصیلان این مراکز به شغل معلمی در مدارس دخترانه مشغول شده و کم کم تعداد مدارس دخترانه افزایش می یافت که مقدمه ورود دختران وزنان به عر صه فعالیتهای اقتصادی بود.

2-5دوره پهلوی

الف) دوره رضا شاه

رشد مطبوعات وابسته و تبلیغات آنها ، زمینه تشکیل انجمن های فرهنگی واجتماعی توسط زنان را فراهم آورد مقدمه اشتغال آنان در برخی مشاغل دولتی و غیر ان بود اما حضور آنان در جهت اهداف استعماری و جدا کردن انان از مبادی دینی صورت می گرفت.

ب)دوره محمد  رضا شاه

زنان در این دوره در عرصه های مختلف اجتماعی و شغلی حضور داشتند اما روی آوردن به الگو های غربی برای آنان مورد نظر رژیم بود عدم پذیرش آموزه های فرهنگی رژیم پهلوی با الگوی مورد تبلیغ آنان برای زنان از یک سو وارئه الگوی آرمانی از زن مسلمان ایرانی در قالب شخصیت های دینی توسط برخی از اندیشمندان آن دوره زمینه های بازار یابی هویت اصیل دینی در بسیاری از زنان را فراهم اورد که مقدمات حرکت عظیم اقشار مردم به ویژه زنان را در سال های 56 و 57 فراهم ساخت و با رهبری بی نظیر امام خمینی انقلاب اسلامی شکل گرفته وسر انجام در 22 بهمن سال 57 با سرنگونی رژیم پهلوی جمهوری اسلامی رسما اعلام گردید .

3-5دوران انقالب اسلامی

امام خمینی با آگاهی از توانایی ها وظرفیت های زنان، عرصه های جدیدی را برای حضور فعال زنان در جامعه و درراه بیشبرد اهداف اسلامی گشودند امام زنان را ترغیب به مقدرات اساسی و امور مهم اجتماعی نمودند تا شبهه دور ماندن و بر کناری نیمی از آحاد جامعه از فعالیت های اجتماعی را که توسط دشمنان القاء شده بود را برطرف نمایند .(روشن فر ،1382، 71- 61)

اشتغال مادر چه اثری بر فرزندش می گذارد   

 

اکثر این مادران هنگام کار، کودکان پیش دبستانی خود را به مهد کودک می فرستند و عده ای نیز آنها را به یکی از خویشاوندان خود یا پرستاری خانگی می سپارند.

در این میان باید گفت که بهتر است کودکان در ۲ سال اول زندگی به دلیل شکل گیری شخصیت و ایجاد حس اعتماد، به دور از مکان های شلوغ نگهداری شوند. برای این منظور نگهداری کودک از سوی مادر بزرگ یا یکی دیگر از اعضای نزدیک خانواده بهتر است. همچنین رفتن به مهد برای کودکان پسر زیر ۳ سال چندان توصیه نمی شود. بهتر است آنها با یکی از اعضای خانواده یا یکی از والدین در خانه بمانند تا با طبیعت خود هماهنگ شده ودر آینده تعامل بهتری با محیط داشته باشند. درغیر این صورت ممکن است در مواردی، رفتار غیر آرام و خشن در آنها بروز کند. در ضمن پسرها در سنین کمتر از ۳ سال رابطه خوبی با غریبه ها برقرار نکرده و محیط آشنای خانه را بیشتر دوست دارند.

اما فرزندان بزرگتر که احتمالا ساعاتی از روز را باید تنها در خانه بگذرانند، نیزجای خود را دارد. واقعیت آن است که فرزندان، صرف نظر از دختر یا پسر بودن، حداقل تا دوره نوجوانی، به شدت نیازمند نگاه محبت آمیز والدین، مخصوصا مادر هستند.از طرفی مادرانی که در منزل فرزندان خود را بزرگ می کنند بخش بسیار زیادی از نیازهای روحی و عاطفی کودکان و نوجوانان خود را برطرف می کنند. در واقع آنها وقتی کودکانشان به آنها احتیاج دارند در کنار آنها حاضرند سال های مهم و اساسی برای شکل گیری روحی و عاطفی فرزند شما از تولد تا ۵ سالگی آنهاست. توجه و محبتی که کودک در این سال ها از طرف پدر و مادر خود کسب می کند می تواند برای شکل گیری شخصیت و آینده او بسیار مهم و حیاتی باشد. در این سال ها هیچ چیز نمی تواند جای خالی محبت و عشق والدین را برای کودک آسیب پذیر شما پر کند. در واقع می توان گفت میزان عشق و مراقبتی که کودک در این سال ها از طرف پدر و مادر خود دریافت می کند، می تواند راهگشایی برای زندگی حال و آینده او باشد.

کودکانی که در زمان نیاز از توجه و محبت والدین خود بهره مند می شوند در زمان بلوغ بهتر می توانند با مساله اشتغال پدر و مادر خود و بالطبع بعضی از مشکلات زاییده شده توسط آن کنار بیایند و آن را برای خود حل کنند. فرزند شما وقتی در زمان خردسالی از رابطه ای عمیق و صمیمی با شما بهره مند شود، در دوره نوجوانی راحت تر از دیگر نوجوانان می تواند در مورد مسائل خاص که گاه زندگی آنها را به مخاطره می اندازد مانند دوستی های مختلف، سیگار، مواد مخدر و... با شما صحبت کند و از راهنمایی و حمایت شما بهره مند شود. حال نوجوانانی که از چنین رابطه عمیق و عاطفی بی بهره اند در زمان برخورد با مسائلی از این نوع، خود یا با کمک دوستانشان که از لحاظ فکری در مقام تصمیم گیری نیستند با مسائل برخورد می کنند و گاه لغزش های جبران ناپذیری از آنها سر می زند که تاثیر آن تا آخر عمر بر زندگی آنها سایه می اندازد.

بنابراین اهمیت مادربه دوران کودکی منحصر نمی شود و چه بسا که نقش مادر به مراتب مهمتراز نقش پدراست.اما تمام این مسائل بدین معنی نیست که اشتغال مادر برای فرزندان خطرناک بوده و یا فرزندان مادران شاغل در کودکی یا نوجوانی دچار مشکلات بیشتری نسبت به فرزندان مادران غیرشاغل می شوند زیرا اشتغال مادر در شرایطی مزایای فراوانی نیز برای خود مادر و فرزندان او دارد و تنها بی توجهی به پاره ای مسائل در این زمینه، سبب بروز اثرات منفی برکودک و نوجوان می شود. بنابراین صرف داشتن شغل، نباید مادران را نگران سازد. تعداد ساعات کار مناسب، حفظ ارتباط با کودک درطول روز و پاره ای از عوامل، نقش مهمی در سلامت ارتباط کودک- مادرخواهند داشت.

چه مادر شاغل باشد چه نباشد آنچه بیش از کمیت حضوراو در کنارکودک اهمیت دارد کیفیت حضور اوست. چه بسا مادری که تمام ساعات روز را درخانه حضور داشته باشد، ولی به تربیت فرزندان و مراقبت از آنان توجه و پیگیری لازم را نداشته باشد! زیرا تنها حضور مادر برای فرزندان کافی نیست. به عبارت دیگر او فقط حضور فیزیکی شما را آن هم درحالی که مشغول پختن غذا و یا نظافت منزل هستید نمی خواهد بلکه او نیازمند آن است که زمانی هر چند کوتاه در کنارش نشسته و فارغ از هر چیز دیگر با او صحبت کنید و یا او را در آغوش گرفته و به او محبت کنید.

علاوه برآنچه گفته شد عوامل زیاد دیگری از قبیل: رضایت شغلی مادر، حمایتی که همسرش از او میکند، جنسیت کودک و مرتبه اجتماعی اقتصادی خانواده، نقش مهمی در رشد کودک دارند. فرزندان مادرانی که از شغل خود راضی هستند و نسبت به تربیت فرزندان خود متعهد وحساس هستند، در مقایسه با فرزندان مادران غیر شاغل، سازگاری بیشتری از خود نشان می دهند و ازعزت نفس بیشتر، روابط مثبت بیشتر با خانواده و همسالان، عقاید جنسیتی کلیشه ای کمتر و نمرات بهتری در مدرسه برخوردارند. این پیامدها مخصوصا دردخترها بیشتردیده می شود زیرا از مشاهده شایستگی های زن(مادر خود) از الگوی موفقی در این زمینه بهره مند می شوند. دختران مادران شاغل آرزوی تحصیلی عالی تر دارند و پسران مادران شاغل نیزدر مقایسه با پسران مادران غیرشاغل از خود بسندگی و سازگاری اجتماعی بیشتری برخوردارند اما پیشرفت تحصیلی آنها در مواردی پایین تراست.

 

نکته دیگر اینکه اگر نگاه همسران زنان شاغل به شاغل بودن آنها مثبت باشد ودراین مورد رفتار حمایت گرانه ای از خود بروزدهند و نیز مسوولیت بیشتری در قبال فرزندان خود بپذیرند، فرزندان آنان این فرصت را می یابند که ضمن برخورداری از وجود و حضور مادری فعال، زمان بیشتری را با پدرخود سپری کنند.

از این رو این مادران باید با مواردی آشنا شوند تا درصورت شاغل بودن، بتوانند میان محیط خانه و کار تعادل ایجاد کنند. بدیهی است که زنان دارای نقشی سازنده در عرصه های مختلف زندگی هستند و البته مسوولیت زنانی که علاوه بر وظایف خانه داری، مشاغل اجتماعی نیز دارند، بیشتر است.

دوري از والدين خسارت هاي جبران ناپذيري دارد

علي فروتن، کارشناس و مشاور خانواده معتقد است حقيقتي که در عالم هستي، هم از نظر دين مبين اسلام و هم از نظر علم، مسلم و غير قابل انکار است، ارتباط خاص تمامي مخلوقات با يکديگر است. تاثيرگذاري و تاثيرپذيري موجودات و مخلوقات در ارتباط با يکديگر، امري بديهي است که به تاييد نيازي ندارد بلکه فقط و فقط نيازمند توجه و دقت بيشتر انسان ها به عنوان موجودات برتر در عالم هستي به ارتباط با ديگر مخلوقات است.

توجه بيشتر به اين که با چه چيزهايي سر و کار دارند، با چه افرادي ارتباط صميمي دارند و پيامدها و آثار اين ارتباط ها چيست؟ به طور مثال دوري پدر و مادر از فرزند و تنهايي يا نزديک شدن او به اشخاص ديگري غير از والدين، موجب وارد آمدن خسارت هاي جبران ناپذيري به او خواهد شد.

در دوران شکل گيري و تثبيت شخصيت فرزند، اين پدر و مادر هستند که براساس ارزش هاي اخلاقي بايد فرزندشان را تربيت کنند و قطعا ديگران از اهداف، علايق، سلايق و ارزش هاي مورد نظر والدين باخبر نيستند هر چند والدين خواسته هاي خودشان را براي متوليان تربيتي به صورت مشروح بيان کنند اما از سخن تا عمل، فاصله و تفاوت بسيار است.

در اين بين فرزند نياز به حضور والدين را در نمي يابد و وقتي اين کمبودها تامين نشود، به صورت طبيعي اين عقده ها در آينده به اختلالات رفتاري و رواني تبديل مي شود؛ بنابراين اسلام توصيه و تاکيد بسيار دارد که والدين خصوصا مادر با فرزندش ارتباط صميمانه و تنگاتنگي داشته باشد و به او مهرورزي کند تا به صورت مستقيم بر تربيت فرزند تاثير بگذارد.

به طور مثال اين که والدين به نوازش و بوسيدن فرزندشان بپردازند تاثيرات عجيبي بر تعديل رفتار کودک دارد. در حديثي از پيامبر(ص) داريم: «في رجُلٍ قالَ: ما قَبَّلتُ صَبِيّا قَطُّ، فلَمّا ولَّى قالَ: هذا رجُلٌ عِندي أنّهُ مِن أهلِ النّارِ» مردي در جمع پيامبر (ص) و عده اي از اصحاب گفت: من هرگز کودکم را نبوسيده‌ام. پس آن گاه که خواست برود، پيامبر (ص) فرمودند: اين مرد در نظر من از دوزخيان است (الکافي: 6 / 50 منتخب ميزان الحکمة : 612) وقتي اهميت بوسيدن درباره مردي که فرزندانش را نبوسيده است به حدي مي رسد که پيامبر (ص) مي فرمايند: او را از اهل دوزخ مي بينم، جايي براي توضيحات بيشتر درباره اهميت حضور والدين در کنار فرزندان شان نمي ماند.

خوب در برابر خوب تر

بنابراين با توجه به اين که ضروري است والدين در امر تربيت فرزند به صورت مستمر نقش داشته باشند، به آساني مي توان به اين نتيجه رسيد که حتي کمترين زمان دوري آن ها از فرزند، آثار منفي فراواني دارد. از آن جا که نشانه عاقل اين است که از بين خوب و خوب تر، خوب تر را و از بين بد و بدتر، بد را انتخاب کند از مادرهاي شاغل مي خواهم که به اين نکته توجه کنند و کمي در اين باره بينديشند که در قبال اشتغال چه عوايدي نصيب شان مي شود و از سوي ديگر با دوري از فرزند، چه آسيب هايي به خانواده وارد مي شود و با مقايسه بين اين دو مسئله، بهترين راه را انتخاب کنند؛ بنابراين هر مادري بايد اين عوايد و آسيب ها را براي خودش بنويسد و تصميم گيري کند چون در هر خانواده اي ميزان اين عوايد و آسيب ها متفاوت است و هيچ فردي جز خود مادر نمي تواند، تصميم درستي بگيرد.

با اين حال اگر اشتغال براي مادري ضروري و اجتناب ناپذير است پيشنهاد مي شود در اوقات غيرکاري، حتما کمبودهاي فرزندش را جبران کند و تا حد امکان در ساعاتي که در کنار فرزندش نيست، او را در نزد نزديکان نسبي خود مثل مادر يا خواهر بگذارد تا آسيب کمتري در مسائل تربيتي و روحي و رواني به او وارد شود.

يک زن با دو مسئوليت

مادران شاغل اغلب به دليل آن که بخش مهمي از ساعات مفيدشان را در طول روز از فرزند جدا هستند، نمي توانند همانند مادران خانه دار به کودکان خود رسيدگي کنند، علاوه بر اين، آن ها در کنار خستگي جسمي و ذهني ناشي از کار، مسئوليت خانه و خانه داري را هم به دوش مي کشند. از سوي ديگر، سپردن کودکان به مهد کودک هم چندان مورد تاييد کارشناسان نيست، چرا که به باور آن ها اين کار ممکن است موجب بروز نابساماني هاي رواني خاصي در بزرگسالي شود. در ادامه چندين تاثير مهم شاغل بودن مادران بر تربيت فرزندان را خواهيد خواند.

فاصله عاطفي از فرزند:

روانشناسان معتقدند کودکان به خصوص در سال‌هاي نخستين زندگي، نياز شديد عاطفي دارند و اين نياز تنها از سوي مادر تامين ميشود و از طريق هيچ فرد يا نهاد جايگزين ديگري تامين نمي‌شود. با شاغل شدن زن که مهم‌ترين نقش را در ايجاد تعادل عاطفي و رواني و پرورش فضايل در فرزند دارد، لطمه شديد روحي به کودک وارد مي‌شود.

کاهش تابعيت پذيري فرزند از مادر:

هر مسئله اي که سبب دوري والدين از فرزندان شود، از ميزان نفوذشان در آن ها کم مي کند. اشتغال مادر نيز اين دوري را پديد مي آورد و به اين صورت، بر تربيت صحيح فرزندان تأثير مي گذارد زيرا فرزند ديگر حرف شنوي لازم را ندارد.

رفتارهاي تربيتي خارج از خط تعادل:

خستگي هاي روحي ناشي از اشتغال در خارج از منزل گاهي سبب رفتار غيردوستانه و سخت گيري افراطي مادر مي شود و گاهي هم مادر مي کوشد تا ساعات نبودن خود را با هديه يا نوعي باج دادن به فرزند جبران کند و اين روند افراطي و تفريطي رفتار با فرزندان، تربيت او را دچار خدشه مي کند.

نظارت مستقيم نداشتن بر فرزندان و غفلت از نيازهاي آن ها:

پرخاشگري و تمرکز نداشتن، افت تحصيلي و بحران هاي عاطفي در نوجواني از نداشتن نظارت مستقيم والدين و به خصوص مادر بر فرزندان حکايت دارد و اين مسئله نياز به حضور و واکنش به موقع مادر در برابر رفتارهاي فرزندان را بيشتر به رخ مي کشد.

 

 

 

تضعيف جايگاه پدر:

اشتغال مادر ممکن است نقش و جايگاه پدر را براي فرزندان پسر مخدوش کند. فرزندان چون مي توانند بخشي از نيازهاي مالي خود را از طريق مادر برطرف کنند، ممکن است نقش پدر را در منزل ناديده بگيرند و از کمک ها و راهنمايي هاي وي خود را بي نياز بدانند و به مرور زمان، پدر در انزوا قرار گيرد.

کم رنگ شدن نقش مادر به عنوان الگو براي دختران:

بي ترديد نخستين الگوي دختر، مادر است. دختر در تعامل با مادر، خانه داري، کدبانوگري، شوهرداري، بچه داري و امثال آن را ياد مي گيرد و به تدريج، بخشي از مسئوليت زندگي را در خانواده بر عهده مي گيرد و خود را براي زندگي آينده آماده مي کند؛ اما حضور کم مادر در خانه و کانون خانواده اين الگو را بي رمق مي سازد.

دوگانگي در تربيت فرزندان:

در طول زمان حضور در محل کار، مادر مجبور است فرزند يا فرزندان خود را به مهد کودک يا به افراد ديگري از فاميل مثل خاله يا مادربزرگ بسپارد. اين در حالي است که الگوهاي تربيتي مادر با ايده ها و روش هاي تربيتي مربيان مهدها و ديگران متفاوت خواهد بود و فرزندان با حالتي دوگانه در رفتار و افکار و ارزش ها رشد خواهند کرد.

نظریه مارکس درباره اشتغال

ارزش‏ها، ادراکات و اهمیت، سه جنبه مهم رضایت شغلی تلقّی می‏شوند. گرچه رضایت شغلی به عنوان نگرش عمومی فرد به کار تعریف می‏شود، اما ایفای نقش شغلی مستلزم تعامل با همکاران و رؤسا، پیروی از هنجارها و قواعد سازمانی، اجرای استانداردهای پذیرفته شده زندگی، شرایط کاری معمولاً غیر ایده‏آل و مانند آن است. در نتیجه، ارزیابی فرد از رضایت یا عدم رضایت از کار، شامل جمع‏بندی پیچیده‏ای از مؤلفه‏های گوناگون می‏شود. محیط فیزیکی، اجتماعی، رفتاری، ویژگی‏های شخصی، کاری و نقشی به همراه بسیاری از مؤلفه‏های دیگر، در تعیین رضایت شغلی مؤثر واقع می‏شوند. در این حال، تئوری‏های گوناگون جامعه‏شناسی و روان‏شناسی اجتماعی از مناظر مختلف به تبیین رضایت شغلی پرداخته‏اند.

در جامعه‏شناسی، رویکردهای گوناگون از جمله کارکردگرایی، تضاد، مبادله و رویکرد ترکیبی وبر درباره رضایت شغلی به بحث پرداخته‏اند. دورکیم با بسط مفهوم تقسیم کار، مارکس با بیان بیگانگی از کار، پارسونز با تشخیص رضایت ابزاری از رضایت روانی در سازمان کار، وبر با طرح مشروعیت اقتدار در سازمان‏های بوروکراتیک و اصحاب مکتب مبادله با ورود محاسبه سود و زیان در جریان تعاملات اجتماعی، به توضیح و تفسیر رضایت از کار پرداخته‏اند. البته در این نظریات توجه خاصی به عامل جنسیت به عنوان یکی از منابع نابرابری نشده و به طور مجزا به رضایت زنان از شغل نپرداخته‏اند. فقط تئوری‏های فمینیستی، جنسیت را به عنوان یکی از موءلفه‏های ایجاد کننده نابرابری شغلی وارد این معادلات می‏کنند.

نظریه بیگانگی مارکس

مارکس اولین بار در سال 1842 م در مورد بیگانگی صحبت کرد، در حالی که نخستین مطالعات مربوط به نارضایتی شغلی به نیمه اول قرن بیستم برمی‏گردد.

مارکس چهار جنبه بیگانگی را در رابطه با نارضایتی کارگران از کار توضیح داده است:

1. کارگران از کار خود بیگانه می‏شوند؛ زیرا بر آن کنترلی ندارند؛

2. کارگران از روند کار جدا می‏شوند؛

3. خلاقیت و انسان بودن کارگران در کار مورد انکار قرار می‏گیرد؛

4. کارگران در جوامع سرمایه‏داری صورت انسان‏هایی مجزا و ایزوله را دارند و نیازهای جمعی و روابط همکاری آنها محدود می‏شود. (گراب، 1373، 39ـ36)از نظر وبر مفهوم عقلانیت، مفهوم کلیدی در درک عملکرد سازمان‏ها و اجتماعات مدرن است. احساس بی‏قدرتی که از نظر مارکس در بُعد صنعتی مطرح است، جنبه عمومیت یافته کاربرد عقلانیت در سازمان‏هاست. افزایش کارایی سازمان‏های بوروکراتیک در گرو درونی کردن مقررات توسط افراد و مشروع دانستن آنهاست که خود در نتیجه هماهنگی ارزش‏های افراد با چنین قوانینی حاصل می‏شود. پیامد این مشروعیت، رضایت افراد و همنوایی با مقررات است.

محققانی چون گولر و لیگ برای اشتغال زنان شوهردار در خارج از خانه، پنج دلیل عمده ذكر كرده‌اند. اولین دلیل ساده آن نیاز مالی است. بسیاری از خانواده‌ها، بدون درآمد اضافی كه زن به خانه می‌آورد قادر به تامین معیشت نیستند. خانواده‌هایی دیگر با استفاده از این درآمد اضافی ، می‌توانند از امكانات رفاهی بیشتری برخوردار شوند. دومین عامل، برخورداری زن شاغل از روابط اجتماعی وسیعتر و متنوع‌تر است، چون از طریق اشتغال، طیف وسیعتری از روابط دوستانه، در مقایسه با دامنه ارتباط زنان خانه‌دار ایجاد می‌شود. بسیاری از زنان از اشتغال به این دلیل استقبال می‌كنند كه عرصه دوستی و مصاحبت را وسعت می‌بخشد. این عامل به سومین انگیزه یعنی نیاز به رهایی از تنهایی و یكنواختی كارخانه مربوط می‌شود.

گاورون ، با بررسی وضع 96 نفر از مادران در شمال لندن ، به این نتیجه رسید كه بسیاری از زنان این احساس را پیدا كرده‌اند كه ، پش از ازدواج ، به خصوص با تولد فرزندان آزادی خود را از دست داده‌اند و اشتغال را ، علاوه بر وسیله كسب درآمد بیشتر برای خانواده ، یكی از راههای ایجاد برقراری روابط اجتماعی شمرده‌اند.

گولر و لیگ علاوه بر این ، اشتغال را یكی از راههایی می‌دانند كه به زنان امكان می‌دهد هویت شخصی خود را با ایفای نقش‌های ورای همسری و مادری پرورش دهند. زن ، ضمن برقراری ارتباط با همكاران خود، بر اساس شخصیت و مهارتهای خویش ، از نظر هویّتی شئون دیگری كسب می‌كند كه مكمل هویت خانوادگی اوست. سرانجام ، بسیاری از زنان به اشتغال رو می‌آورند تا مهارتی را به كار ببندند كه برای ‌آنها مهم بنظر می‌رسد. از آنجا كه ساعات كار مهد كودك‌ها و مدارس ابتدایی با كار تمام وقت مادران متناسب نیست و اداره كودك در تعطیلی مدارس همواره ، در هر سطح اجتماعی ، موجب نگرانی است ، عجب نیست كه همه مادران ، كار نیمه‌وقت را ترجیح دهند. اما مشاغل نیمه‌وقت اندك است، بویژه برای كسانی كه ساعات كار مقررّی دارند مانند معلمی. یكی دیگر از دلایل علاقه زنان شوهردار و دارای فرزند به مشاغل نیمه‌وقت اینست كه بتوانند، در ساعات فراغت ، كم و بیش به خرید و رسیدگی به امر منزل بپردازند. به ندرت اتفاق می‌افتد كه مادران نیازهای شغلی خود را بر نیاز فرزند بیمار شدن مقدم بدارند و این یكی از دلایل تغییر شغلی پیاپی مادران و بی‌نظمی آنان در كار است.

بحث ونتیجه گیری

میزان مشارکت زنان در فعالیتهای اقتصادی اجتماعی یکی از شاخصهای مهم توسعه انسانی است این شاخص در ایران بسیار پایین است .باانکه زنان ایران از دوران انقلاب مشروطه تا کنون برای حضور فعال در عرصه های مختلف تلاش کرده اند اما با توجه به یافته های تحقیق حاضر مجموعه ای از عوامل اقتصادی ،اجتماعی ،فرهنگی سبب پایین بودن سهم زنان در بازار کار ایران گشته است .بر مبنای باورهای سنتی زن نان آور خانواده نیست ونباید خارج از منزل کار کند زیرا وظیفه اصلی زن حمایت وحفاظت از سلامت خانواده است بر مبنای این شیوه تفکر بخشی ازکارفرمایان (چه در بخش خصوصی وچه در بخش عمومی) زنان رابرای انجام بسیاری از کارها ناتوان می دانند گذشته از ان تسلط رکود نسبی در اقتصاد کشور ومحدودیت فرصتهای شغلی،یافتن کار مناسب رابرای مردان دشوار ساخته است چه رسد به زنان که نیروی درجه دوم در بازار کار هستند.

امروزه زنان در ایران جایگاه ومنزلتی دو گانه دارند از نظر شاخصهای بهداشتی واموزشی،زنان ایرانی در شرایطی به مراتب بهترازاکثر کشورهای منطقه قرار دارند اما از نظر حضور در بازار کار وسهم درامدی در میان کشورهای در حال توسعه رتبه پایینی دارند.

با توجه به اینکه امروزه حضور گسترده تر وبیشتر زنان را در بازار کار نسبت به گذشته البته باوضعیت نه چندان رضایت بخشی- شاهد هستیم با این وجود شاهد نظرات مبتنی بر تفکیک شغلی هستیم تقریبا همه جا مکان کار با توجه به جنسیت جدا میکنند یعنی همیشه زنان رادر کارهای ساده وکم در آمد واعتبارقبول می کنند وبه همین نسبت ما شاهدیم درجاهایی که حقوق و موقعیت اجتماعی بالاتر می رود مردان را پذیرا می شوند بعضی از صنایع را فقط مختص زنان می دانند مثل لباس دوزی یا کارهای الکترونیکی چون معتقدند زنان در این امور صبورتر وچالاکترند همین طور در کار های دفتری و خدماتی ما شاهد تجمع زنان هستیم و در کار های با پست بالاتر و کار های صنعتی ،تعداد زنان کاهش می ابند تمهیدات دولت جهت زنان شاغل و سهل نمودن شراط کاری اشتغال آنان به کار های تخصصی با دستمزد بالاتر و امکانات رفاهی بیشتر، مشوق آنان به کار خواهد بود.

آشنا ساختن خانواده ها به تقسیم کار در داخل خانواده ومسئولیت پذیری اعضاء و از سویی تشکیل موسسات و سازمان هایی که خدمات خانگی را ارایه دهند باعث می گردد زنان مشغله کمتری داشته باشند و به کارهای اساسی تر بپردازند بدین طریق از این نیروی عظیم در جهت رشد وتوسعه کشور بهره بیشتری عاید گردد.

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع
1. احمدنیا، شیرین، «برخی عوامل فرهنگی ـ اجتماعی مؤثر بر مشارکت محدود زنان»، 1380، نامه انجمن جامعه‏شناسی ایران، ش 4، تهران، نشر کلمه.
2. چلبی، مسعود، جامعه‏شناسی نظم، 1375، تهران، نشر نی.
3. دورکیم، امیل، تقسیم کار اجتماعی، 1359، ترجمه حسن حبیبی، تهران، قلم.
4. راودراد، اعظم، «تحلیلی بر نقش زن در توسعه با تأکید بر اشتغال»، 1379، نامه علوم اجتماعی، ش 15.
5. زهی، بهناز، بررسی عوامل مؤثر بر رضایت شغلی زنان در شهر مشهد، 1377، پایان نامه کارشناسی ارشد جامعه‏شناسی، دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس.
6. سخاوت، جعفر، وضعیت اشتغال زنان در ایران با تکیه بر اشتغال فارغ‏التحصیلان مدارس حرفه‏ای دختران، 70، نامه انجمن جامعه‏شناسی ایران، ش 5، تهران، نشر کلمه.
8. سفیری، خدیجه، جامعه‏شناسی اشتغال زنان، 1377، تهران، تبیان.
9. گراب، ادوارد، نابرابری اجتماعی: دیدگاه‏های نظریه‏پردازان کلاسیک و معاصر، 1373، ترجمه محمد سیاهپوش و دیگران، تهران، معاصر.
10. وبر، ماکس، جامعه و اقتصاد، 1374، ترجمه عباس منوچهری و دیگران، تهران، مولی.
11. یزد خواستی، بهجت، زنان و تغییرات اجتماعی، 1372، تهران، سازمان برنامه و بودجه.

 

اخبار سینما

اخبار سینمای داخل و خارج

250 فیلم برتر

250 فیلم برتر از نگاه سایت imdb

نقد و بررسی

نقد و بررسی بهترین فیلم های جهان