close
تبلیغات در اینترنت
عکسهای جدید یغما گلرویی همراه با چند شعر جدیدش

آخرین ارسالی های انجمن

عکسهای جدید یغما گلرویی همراه با چند شعر جدیدش

دوستان و همراهان عزیز امیدواریم که از این مطلب لذت ببرید و دوست داشته باشید .

و لطفا نظراتون رو حتما در خصوص شعر ها قرار بدید تا در صورت حمایت شعر های بیشتری از جناب اقای گلرویی قرار بدیم

یغما گلرویی

«پیش از پریروز شدن امروز»

دیگر ساعتی بر دست ِ من نخواهی دید
من بعد عبور ِ ریز ِ عقربه ها را
مرور نخواهم کرد.
وقتی قراری ما بین ِ نگاه ِ من
و بی اعتنایی نگاه ِ تو نیست،
ساعت
به چه کار ِ من می اید؟

می خواهم به سرعت ِ پروانه ها پیر شوم
مثل ِ همین گل ِ سرخ ِ لیوان نشین،
که پیش از پریروز شدن ِ امروز
می پژمرد
دوست دارم که یک شبه
شصت سال را سپری کنم،
بعد بیایم و با عصایی در دست،
کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم،
تا تو بیایی،
مرا نشناسی،
ولی دستم را بگیری
و از ازدحام ِ خیابان عبورم دهی.

حالا می روم که بخوابم
شاید فردا
به هیئت پیرمردی برخواستم.

تو هم از فردا،
دست ِ تمام پیرمردان ِ وامانده در کنار ِ خیابان را بگیر.
دلواپس نباش!
آشنایی نخواهم داد!
قول می دهم آنقدر پیر شده باشم،
که از نگاه کردن به چشمهایم نیز،
مرا نشناسی.

یغما گلرویی

از مجموعه شعر «مگر تو با ما بودی» / ۱۳۷۸

 

یغما گلرویی در اینستا

«ما شكست خوردیم»

ما شكست خوردیم
در آسانسوری كه پایین می‌رفت
خوابِ رقصیدن بر بامِ آسمان‌خراش می‌دیدیم
و رؤیاهای ما
با پوكه‌ی سیگارهایمان
زیرِ میزهای تحریرلگدمال می‌شدند.

آن‌قدر به جلدِ مفتش خزیدیم
كه چرك‌نویسِ سروده‌هامان
از نسخه‌ی نهایی‌شان شاعرانه‌تر شدند
و ندانستیم كه زخم
با پنهان كردنِ چرك درمان نمی‌شود.

با مرگ معاشقه كردیم و
از شكوهِ نادیده‌اش سخن گفتیم
غافل از آن كه زند‌گی
چون گردبادی ما را در خود گرفته بود.
پس مرگ مطلعِ تمامِ ترانه‌هامان شد
و مُرده‌گان قبای اسطوره پوشیدند
در مرثیه‌های ما.

حالا عده‌یی فریادهای محرمانه‌مان را
از حافظه‌ی رایانه‌هایی بیرون می‌كشند
که گمان می‌كردیم
به فرمانِ انگشتانِ ما آلزایمر را پذیرفته‌اند
و جعبه‌یی كه از پلکانِ خانه‌های ما پایین می‌رود
لب‌ریزِ بطری‌های فراموشی‌ست.

ما نتوانستیم گرهِ كراوات‌هامان را
در عكس‌های قدیمی شُل كنیم
و به هم‌سرانمان بگوییم
روسری‌هاشان را
در آلبوم‌های رنگ و رو رفته مرتب كنند.

ما شكست خوردیم
آن‌قدر ـ در هراسِ پُشتِ پایی ـ آهسته رفتیم
كه سنگ‌پُشت‌ها
به ریشِ نداشته‌مان می‌خندند.

درایتمان صرفِ استعاره‌ی دولت و ظلمت شد
روزهامان به فریبِ قیچی‌ها گذشت
و آرزوهامان را ـ به خطی لرزان ـ
بر دیوارِ مستراح‌های كنارِ جاده‌یی نوشتیم
كه به درّه ختم می‌شد.

فضانوردان در ماه آواز می‌خواندند
و ما به جست و جوی تارِ مویی
كتاب‌های جلدسفیدمان را ورق می‌زدیم.
عمرمان در تنفسِ مصنوعی دادن
به یك مومیایی گذشت
و تنها هنگامی كه كنارِ زنی خفته بودیم
جسارتِ مچاله كردنِ اسكناس‌ها با ما بود.

دریا را در جیبِ جلیقه داشتیم
و به باریكه‌آبی سر خم كردیم
و اجازه دادیم رنگین‌كمان را
در تلویزیون‌های سیاه و سفید به نمایش بگذارند
و آن‌قدر ارشادمان كنند
تا در رؤیاهامان نیز
دامنِ مامِ وطن را بالا نزنیم!

ما شكست خوردیم
و پذیرفتیم به غار برگردیم
با عشقِ كشیدنِ تصویرِ گربه‌یی بر دیوارهایش
به خونِ خود
گربه‌یی كه گمان می‌كردیم
هزار، هزاره‌ی دیگر
باستان‌شناسی در رنگِ آن
نعره‌های صامتِ ما را خواهد شنید.

از مجموعه شعر «گریه‌های گربه‌ی خاکستری» ۱۳۸۴

عکس زیبای یغما گلرویی

«دیگه پاییز مثل سابق نیست»

صبحِ پاییزیِ قشنگی بود
خوابِ یه باغ سبز می‌دیدم
مشت می‌زد کسی به در انگار
من تو خوابم یه سیب می چیدم.

شهر شکل یه لکه‌ی خون بود
که شتک خورده روی پیراهن.
منو مثل یه بچه می‌بلعید
گربه‌ی گشنه‌ای به نام وطن.

شکلِ لپ‌تاپِ حافظه مُرده
آرزوهام به گور می‌رفتن
خاطراتم شبیهِ قایقِ مست،
سمتِ یه جای دور می‌رفتن.

ظهر پاییز بوی بارون داشت،
من گرفتار نقطه‌چین بودم،
با یه ماشینِ ‌نمره‌نامریی
تو سراشیبیِ «اوین» بودم.

هیچ‌کس فکرِ من نبود انگار
ساعتا خوابِ خوب می‌دیدن
دشمنا سورِ بُرد می‌دادن
رفقا تخت می‌تمرگیدن.

رفقای شفیقِ کانونی
تاواریش‌های توده‌ای-کو...ی.
مرثیه‌سازهای سلطنتی
با شعارای بند تنبونی.

چوب‌خط می‌کشیدم و اسمم
توی سطرای جُک توییت می‌شد
خبرِ سرخِ خونِ تازه‌ی من
واسه سایتای زرد هیت می‌شد.

شامشون کله‌پاچه‌ی من بود
دیوایی که به شعر می‌خندن
همونایی که از سر شوخی،
آینه‌ها رو به سنگ می‌بندن.

شب پاییزی سیاهی بود
رو پتویی که بوی محبس داشت.
سر «فردوسی» هم شبیهِ «لنین»،
رو خودش هاله‌ای مقدس داشت.

مردمِ خواب‌رفته‌ی خوشبخت
خوابِ «آنتالیا» رو می‌دیدن.
کسی یادش نبود شعریو که
اونو از تو کتابا دزدیدن.

دیگه پاییز مثل سابق نیست،
اما من مثل سابقم بازم.
باز از تیکه‌پاره‌های خودم
روبه‌روتون یه آینه می‌سازم.

یغما گلرویی

مطالب مرتبط

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی