close
تبلیغات در اینترنت
"خاطراتی که داشت قل میخورد روی تصویر ریل راه آهن" علیرضا آذر

"خاطراتی که داشت قل میخورد روی تصویر ریل راه آهن" علیرضا آذر

آخرین ارسال های انجمن

"خاطراتی که داشت قل میخورد روی تصویر ریل راه آهن" علیرضا آذر

 

دکلمه زیبای علیرضا آذر
چـشـم هـايـش شــروعِ واقـعـه بـود ، آسمـانـى درون آنـهـا مـن

در صـدايـش پــرنـده مى رقـصيـد ، بـر تـنش عطـر خـوب آويـشـن

بـاز آويـزه هايى از گـيـلاس ، پـشـت گـوشش شلـوغ مى كـردنـد

دسـت هـاى كـمـنـد نـيلـوفــر سيـنـه ريـزى ظـريـــف بـرگـردن

احـتـمـالا غـريــبه مى آمـد ، از خـيـابـان بـه شــرم رد مى شـد

دخـتــر پـا بــه راه ديــروزى ، هـيـكـل رو بـه راه حــالا زن

در قـطارى كـه صـبـح آمـده بود دشـت هايى وسـيـع جـا مـاندند

شهـر از ايــن زاويــه قـفـس مى شد ، زيـر پـاهـاى گــرم در رفتن

پـشـت سـر لايـه هـاى پـل بـر پـل ، پـيـش رو كـوره راه سـردرگـم

مـثـل يـک مــاديـان نـا آرام در خــيــابــان ســايه روشــن

در خـيـالـش قـطار مــردى بـود ، بـى حـيـا بى لـبـاس بـى هـر چـيـز

در خـيــالـش عــروس خـواهـد شــد ، تـوى هـر كـوپـه كـوپـه آبستـن

سـارقـانـى كــه دسـت مـى بـردنـد ، سـيـب سـرخ از حـصـار بـردارند

دكـمـه هـايـى كـه حـيــف مى مـردنـد روى دنـيـاى زيــر پـيــراهـن

مـردمـانى كه تــوى پـنـجـره هـا در پـى هـر چـه لـخـت مى گشتند

پـيـش چشـمـان گـردشـان ايـنـك فـرصتـى داغ بـود طـعـم بــدن

آسمـان بـا گـرم گـرم از درد عـكس هايى فـجـيـع مى انـداخـت

چـكه هـاى غـلـيـظ خـون افـتـاد ، از كـجـا روى صـورت دامن؟

او مـســافـر نـبـود امـا بـاز مـنـتـظـر تـا قـطار بـرگـردد

مـثـل حالا كه داشت بـرميگشت تن تتن تن تتن تتن تن تن

سـوت كـم رنـگ سـرد مى آمـد ، تـيـر غـيبـى تـلق تـلق در راه

خـاطـراتى كـه داشت قـل مى خـورد ، روى تصـويـر ريـل راه آهـن

تـوى چـشـم فلان فلان شده اش آسمـانى بـراى مـانـدن نيست

زنـدگى بــود و آخـريـن شـيـهـه ، مـاديـانـى در انـتـظـار تــرن
« علیرضا آذر »

 

مطالب مرتبط
بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی