close
تبلیغات در اینترنت
انشاء در مورد طبیعت

گیل فان | دنیای فیلم و سریال

http://www.gilfun.ir/

انشاء در مورد طبیعت

انشاء آماده, طبیعت.انشاء طبیعت,دو تا انشاء در مورد طبیعت,انشا در مورد هوای پاک,انشاء جدید طبیعت

انشاء در مورد طبیعت

انشاء آماده, طبیعت.انشاء طبیعت,دو تا انشاء در مورد طبیعت,انشا در مورد هوای پاک,انشاء جدید طبیعت

-->
خلاصه داستان :

انشاء در مورد طبیعت

 

تماشای طبیعت خیلی لذت بخش است از درختان زیبا گرفته تا گل های رنگارنگ و عطرآگین وگونه های حیوانی قشنگ وسبزه زارهای پهناور و کوه های برافراشته همه وهمه چشمان ما را به تماشای خود فرا می خوانند .

 

          وقتی بهار جامه ی سبز رنگ و رنگارنگ خوذ را بر تن می کند با دیدن آن احساس ارامش میکنیم دوست داریم هر لحظه در کنار آن بنشینیم و زبان به توصیف آن بگشایم وقتی صدای شرشر آب به گوش می رسد یا وقتی قایقی سوار بر امواج پر تلاطم دریا می بینیم در دل احساس سبکی می کنیم . و این چقدرلذت بخش است .

        طبیعت مال ماست باید در حفظ و نگهداری بکوشیم . فکرش را بکنید وقتی ما زیر سایه یه درخت میاساییم، چشم بر سایه آن می پوشیم و زیر درخت آتش روشن می کنیم ویا بر تنه ی درخت زبان بسته یادگاری می نویسیم . بسیارشرمم می آید.

        غروب در نوع خود بی نظیر است وقتی خورشید بعد از یک سفر یک روزه چشم از زمین فرو می بندد وذستی به نشانه ی خدا حافظی تکان می دهد و چهره در پس کوه های سر به فلک کشیده مغرب قایم می کند . و پرده یسیاه شب دامن گستر می شود . زیبا و دل چسب است .

        طلوع ریبا نیست ؟ چه بگویم که هرچه در زمین است زیباست و نشان از خالقی یکتا دارد . خالقی که ریبا دوست است و زیبا آفرین !

        دست در دست هم دهیم به مهر و محیط پاکیزه ی خودرا آلوده نکنیم . هر گیاهی، هرخاری ، هر بوته ای و هر سنگی و....از این خاک خدا ارزشی دارد به وسعت زندگی

پس خرابش نکنیم .

 

انشا اول درباره طبیعت

طبیعت یعنی هر آنچه که خداوند مهربان به ما عطا کرده است .از سرسبزی و زیبایی کوه و دشت و دمن تا دریا و غروب و خورشید و بسیاری از چیز های دیگر که زبان من قادر به گفتن آن نیست طبیعت همان گلی است که ما از روی خود خواهی آن را از اصلش جدا می کنیم، تا زیبایی و عمر کوتاهش را کوتاه ترکنیم را کوتاه تر می کنیم. طبیعت همان دریایی است که از زیباییش استفاده می کنیم ،از جزر و مدش زیبایی طبیعت را بیش تر حس می کنیم،اما پس از ترک کردن دیا وساحل هر آنچه که دور ریختنی است را در آن جا رها می کنیم ،با اینکه می دانیم این کار بد و ناپسند است ولی آن را انجام می دهیم و از همه بد تر زمانی است که برای تفریح خود زباله ها را در طبیعت رها م کنیم ، اما نمی دانیم چه آثار بدی برای خودمان دارد صدای طبیعت همچون آهنگ دلنواز روح ما را تازه می کند و به ما زندگی دوباره می بخشد .صدای شرشر آب صدای جیک جیک گنجشگ ها و صدها صدای دیگر که از آن لذت می بریم . ما انسان ها طبیعت را بسیار دوست داریم ، ولی از همه موجودات بیش تر به آن آسیب می زنیم ما باید برای طبیعت مانند هر موجود زنده ی دیگری احترام بگذاریم و برای آن ارزش قائل باشیم . یادمان باشد که ما در برابر نعمت های خداوند مسئول هستیم و خداوند از ما درباره ی آن نعمت ها باز خواست می کند . خداوندا کمک کن تا قدر طبیعت را بهتر و بیش تر بدانیم. آمین

انشا دوم درباره طبیعت

دشتی وسيع در مقابلم قرار دارد. باران تازه بند آمده است.گلهای دشت سيراب شده و در باد پاييزی می رقصند. صدای بازدم هايشان را می شنوم که با نسيم ِپاييزی همراه شده و پيام نشاط را به دوردستها می برند.هوا لطيف است. اما خورشيد مهلت نمی دهد. و با آمدنش شبنم گلها را الماس می کند.دشت می درخشد.اين همه زيبايی واقعاً وسوسه انگيز است. و انسان را به جمع کردن اين همه زيبايی تحريک می کند. اما افسوس که اين قشنگي ها چيزی جز جادوی حيرت انگيز طبيعت نيست.
پا را پيش می نهم.کم کم به حاشية جنگل می رسم.درختان سر به فلک کشيده به خوبی دشت را از جنگل متمايز می سازد. در اواسط جنگل تاريکی و رطوبت نااميدی را با خود به ارمغان می آورند. انگار در پايين ها،زندگی مفهومی ندارد.اما نه،تک گياهی در تاريکی روييده و برای خود زندگی می کند؛گل ميدهد،ميوه ميدهد و مهمتر از همه اينکه رشد ميکند.
کاجی از آن بالاها می افتد.هاگ هايش می ريزند. گياهی کوچک سر از خاک بيرون می آورد.بدون نور رشد می کند تا به آن بالاها برسد. آن وقت برگهايش در زير انوار خورشيد می رقصند و آواز شادی می خوانند. اين چيست که باعث می شود که يک گياه سختی های رشد کردن را برخود هموار سازد؟ اين عشق است؛ عشق به زندگی؛ عشق به بودن و عشق به پيشرفت.
در حاشية انتهايي جنگل نور با سماجت از شاخ و برگ درختان گذشته و وارد جنگل می شود.خورشيد کم کم راه پايين رفتن را در پيش می گيرد و غروب سر می رسد. غروب هميشه غمناک است،نمی دانم چرا؟ مانند يک دزد، شادی و اميد دلم را ذره ذره می ربايد. اما به هر حال غروب هم زيباست و مقدمه ای برای فردايي روشن تر،زيباتر و پر اُميد تر.
من اينجا ریشه در خاکم،اميد روشناييست. گرچه در اين تيرگی ها نيست.من اينجا تا نفس باقيست می مانم. من اينجا روزی آخر،از دل این خاک با دست تهي گل برمی افشانم.

 

اخبار سینما

اخبار سینمای داخل و خارج

250 فیلم برتر

250 فیلم برتر از نگاه سایت imdb

نقد و بررسی

نقد و بررسی بهترین فیلم های جهان